مير تقي الدين كاشاني

678

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

اى دهانت جان شيرين لعل شكّربار هم * نرگست در عين مستى غمزهء خونخوار هم روى بنما كز فراقت هست اهل درد را * دل پر از خوناب حسرت ديدهء خونبار هم چون نباشند اهل معنى مايل رويت كه هست * بر رخ خوب تو حيران صورت ديوار هم * * * گفتى تو را غمى نيست ، دل غرق خون چه باشد * آگه نه‌اى ز حالم ، غم زين فزون چه باشد خسرو به بزم شيرين در عيش و كوه‌كن را * جز صبر و تلخ كامى در بيستون چه باشد * * * نخواهد داد تَرك فتنه چشم فتنه‌انگيزش * كه تا صد رخنه در جانم كند مژگان خونريزش هزاران مرغ دل را چاشنىِ جان دهد هر دم * چو آيد در تكلّم طوطى لعل شكرريزش به كام جان بود اى نعمتى از شهد شيرين‌تر * مرا دشنام چون زهر از لبان شكّرآميزش * * * دل غنچه صفت خون شده بىغنچه دهانى * تن گشته چو موى از غم باريك ميانى « 1 » ما را به جفا مىكشد و باك ندارد * بىرحم بتى ، سنگدلى ، آفت جانى صبر از دل و هوش از تن و آرام ز جان برد * شمشاد قدى ، جلوه‌گرى ، سرو روانى هرگز نچشيديم دمى شربت لعلش * دردا كه به وصلش نرسيديم زمانى گر هر سر مويم شود آزرده ز جورش * ندهم به خدا يك سر مويش به جهانى خوشتر بود از نعمتى از گشت گلستان * دلتنگ نشستن به غم غنچه دهانى * * *

--> ( 1 ) . اصل : بيانى .